آن روز که اولین پست را اینجا نوشتی یادت هست؟ تازه از رشت برگشته بودی، بیکار، خسته و در به در و در تلاش برای دست زدن به هرکاری که بتواند قدری راه آینده را هموارتر کند.
در آن روزهای خانه نشینی وبلاگ نوشتن راهی شد برای برهم کنش با دنیای دور و برت. مدتها منتظر نشستی تا اولین نظر وبلاگت را گرفتی و حس کردی پنجره ای به سوی دنیای ناشناخته تازه ای باز شده است.
بعدترها که کار پیدا کردی و قدری آرامش پیدا کردی بازهم به وبلاگ نوشتن ادامه دادی. گاهی در قالب غر زدن، گاهی در قالب تعریف کردن.
زندگی چرخید و چرخاند و تو نوشتی. گاه مربوط و گاه نامربوط.
حالا که داری با زندگی می چرخی، نوشتن باشد برای قلم و کاغذ و دل خودت.

