2/28/2009

خداحافظ

آن روز که اولین پست را اینجا نوشتی یادت هست؟ تازه از رشت برگشته بودی، بیکار، خسته و در به در و در تلاش برای دست زدن به هرکاری که بتواند قدری راه آینده را هموارتر کند.

در آن روزهای خانه نشینی وبلاگ نوشتن راهی شد برای برهم کنش با دنیای دور و برت. مدتها منتظر نشستی تا اولین نظر وبلاگت را گرفتی و حس کردی پنجره ای به سوی دنیای ناشناخته تازه ای باز شده است.
بعدترها که کار پیدا کردی و قدری آرامش پیدا کردی بازهم به وبلاگ نوشتن ادامه دادی. گاهی در قالب غر زدن، گاهی در قالب تعریف کردن.
زندگی چرخید و چرخاند و تو نوشتی. گاه مربوط و گاه نامربوط.
حالا که داری با زندگی می چرخی، نوشتن باشد برای قلم و کاغذ و دل خودت.

2/27/2009

غر

فکرش را بکن: معده ت چس مثقال بیشتر جا نداشته باشد طوری که یک آلو بخوری دلت چنان پر شود که انگار یک پرس چلوکباب سلطانی خورده ای. تو این وضعیت استسقا هم بگیری. هی آب بخور هی بگو آی دلم!

2/18/2009

تریپ حاملگی

عکس را از اینجا برداشتم

مسوول امور اداریمون گفته بود یه کپی از فلان مدرکت برام بفرست. فکر کردم خوبه حالا که دارم برا طرف کپی می گیرم، یه اسکنی هم ازش برا خودم بگیرم واسه روز مبادا. رفتم ته راهرو تو اتاق پرینت و اسکنش کردم.
بعد رفتم تو اتاق منشی که از رو مدرکه برا مسوول امور اداری کپی بگیرم. کپی رو که از رو دستگاه برداشتم، نیگا کردم به کاغذهای تو دستم دیدم بَه! اصل مدرکه تو دستم نیس.
به خودم گفتم لابد زیر اسکنر جاش گذاشتی! رفتم تا پای اسکنر که یهو به خودم گفتم: دِ خنگ خدا اگه زیر اسکنر جاش گذاشته بودی، این کپی ها را از رو چی گرفتی؟
برگشتم تو اتاق منشی ها در دستگاه کپی رو وا کردم و اصل مدرکمو از توش زدم زیر بغلم!

2/13/2009

برای خاطر والنتاین

عکس از اینجا

هلندیها هم به موی سر می گویند «هار»، هم به ضمیر سوم شخص مونث.
این جمله را از مثال های امروز وبلاگ کلمه هلندی روز برداشته ام:
Ik zweer het, dat is mijn haar, niet haar haar!
یعنی
I swear, that is my hair, not her hair!

2/11/2009



انگار من دو جور تنبلی دارم.

  • از نوع معمول مثل تنبلی در شستن ظرف که باعث شد به صرافت خرید ماشین ظرفشویی بیفتیم.
  • نوع غیر معمول که باعث می شه حاضر باشم ظرف کثیف های توی سینک رو با دست بشورم اما ظرف تمیزهای تو ماشین رو جا به جا نکنم!